X
تبلیغات
رایتل
یکشنبه 17 آذر‌ماه سال 1387 ساعت 06:36 ب.ظ

داشتم به این فکر میکردم که چه قدر بده آدم به یه تیپ عادت کنه یا یه جوونی باشه که طبق مد روز راه میره! اکثرا  آدم تا جوونه دنبال مدل مو و ریش و لباس و .. است! و آدمیزاد اینجوریه که  اگه چند سال به یه مدل عادت کنه وقتی پا به سن میذاره  هم بدون توجه به مد روز ، بازم اونجوری که عادت کرده و به خیال خودش شیکه و های کلاس راه میره!  حالا اینکه بقیه چی فکر میکنن هم زیاد نمی تونه توی وضعیت تاثیر بذاره! مثلا الان پیر مردای زیادی میبینیم که بر طبق عادت جوونیشون هنوزم بدون کت و شلوار و کراوات  و اون کلاه ها که اسمش یادم نیست، نمی تونن از خونه بیرون برن!..... یا اینکه  یادمه زمان بچگی ما پسرای ژیگول و خوش تیپ و اونروزی، موهاشون رو فرق وسط یا کنار باز میکردن و شونه رو تا جایی که جا داشت توی قوطی ژل فرو میکردن و موهاشون رو ژل شونه میکردن و میچشبوندن به کف سرشون! هر چی هم بیشتر برق میزد ، درصد خوش تیپیشون بیشتر بود!  ( یه قوطی خالی ژل بازمانده ی اون دوران دارم که بزرگ روش نوشته وت لوک! ... و این یعنی آخرش!!!) حالا پسری که چند سال اوج جوونیش رو با این مدل مو طی کرده دیگه الان که پا به دهه های بعدی میذاره نمیتونه این عادت رو از سرش بندازه و اینجوریه که الان مردای حدود 35-40 سال زیادی رو میشه دید که موهاشون ژل مال شده! ( به همون طرز فجیع!) ...

یا مثلا مردایی که زمان جوونیشون سبیل مد بوده، هنوز هم بعد از سالشان دراز سرقفلی سبیلشون رو حفظ کردن و نذاشتن یه تار ازش کم بشه!

حالا فرض کنید پدر بزرگای 40 سال دیگه چه شکلین؟  یه بابا بزرگ که در صورت بهره مندی از مو، موهای سفید و سیخ سیخ و عمودی داره! ( سیستم دست توی پریز!) ابروهاش از مامان بزرگه باریکتره و  ریشش هم با مدل های مصرف نادرست خمیر ریش ، آراسته شده! و وقتی نوه اش رو بغل میکنه شلوارش داره از پاش میفته!! همیشه هم یه شورت مارک دار پاشه که این میتونه باعث افتخار آیندگان باشه!!... و بیچاره اون نوه ای که میخواد به دوستاش این پدر بزرگ رو نشون بده! یا بیچاره تر اون نوزادی که در بدو تولد میخواد چشمش به جمال این پدربزرگ روشن بشه!!! 

 

بعدا نوشت: از نظر ایشون بابا بزرگای آینده بخوان آهنگ سنتی گوش بدن میشه تو مایه های اوپس اوپس..
یا یاد عشق قدیمیشون بخوان بیوفتن یه لیست بلند بالا میاد جلو چشاشون!! جالبه ها!! 

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یه مشکل پوستی پیدا کردم که تا  چند وقت نمی تونم موهای دستم رو با اپیلیدی یا موم بکنم! از تیغ هم خوشم نمیاد!  الان  اگه جایی دستم رو ببینید با دست بابام اشتباه میگیرید! مرد شدم برای خودم! ... امروز سر کلاس نشسته بودم که آستین مانتوم بالا رفت و چشمم به زیبایی موها روشن شد! شروع کردم به غر غر که من این دستم رو چی کارش کنم و با چی قطعش کنم که نبینمش!  زهرا هم بغل دستم بود گفت: زمستان که آدم آستینش بلنده و دستش دید نداره! تو هم که شوهر نداری! دوست پسر هم نداری! برادر هم نداری! بابات هم که مهم نیست!دیگه چه مرگته توی این سرما انقدر غصه موهای دستت رو می خوری؟؟ ... دیدم خب راست میگه دیگه!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

یادمه یه بار قبلا گفته بودم که من دوران دبیرستان یه عادتی داشتم که  تا مو میدیدم حساسیت پیدا میکردم و با ناخن موهای دست بقیه رو می کندم! ( اپیلیدی مارک گیلاس! ساخت تهران! ارجینال! تمام اتوماتیک )

برای همین همیشه هر کی بغل دست من می نشست دستش بدون هیچگونه مو و پشم و کرک بود! یا از ترسش خودش زودتر مو زدایی میکرد یا اگه به تور من میخورد، توی زنگ فیزیک دستش بی مو میشد! یه بار هم توی زنگ آزمایشگاه( با نخی که برای اندازه گیری باید به نیرو سنج وصل میکردیم) دست یکی از بچه ها رو بند انداختم!!

چند روز پیش توی دانشگاه بازم فیزیک داشتیم و یک دست پر مو اومد روی دسته صندلی من! یاد عادتم افتادم و سریع چند تا از موهاش رو کندم. ولی دستش رو کشید و نذاشت ادامه بدم! الان من عقده ای شدم!!

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

چرا وقتی دکتر به مامان من میگه شامپو بچه استفاده کنه، سریع میره برای خودش شامپو بچه میخره اما وقتی من خمیر دندون بچه میخوام بهم میگه خجالت بکش!! تو بزرگ شدی! چرا یهو مثه بچه ها میشی؟؟ خب من می خوااااااااااااااااام! من از این خمیر دندونای بچه ی کلگیت میخوام که توش ستاره داره! از همونا که دختر عمو و دختر عمه و  پسر عموم دارن! از همونا که ستاره هاش میچسبه به دندون و باید انقدر مسواک بزنیم تا حل بشه!  خب دوست دارم! اصلا من بچه ام! امروز دلم میخواست توی فروشگاه جیغ بزنم و  گریه کنم تا مامانم برام از اینا بخره...