آقا ما ۲ روز رفتیم شمال ! وقتی برگشتیم حس کردم ۲۱ سال عمرم رو الکی به باد دادم!! این همه ما سالی چند بار هلک هلک میرفتیم شمال خیلی به خودمون حال میدادیم میرفتیم جنگل و دریا و هلک هلک برمیگشتیم خونه!! هی خودمون رو گول میزدیم که بابااا هوا بخور!! شمال آدم میاد باید هوا بخوره دیگه!!
راستش ما مسیر شمال رفتنمون اینجوریه که یا از جاده هراز میریم و یه سره میریم نور و رویان و اونجا اقامت میکنیم و برمیگردیم!! یا از جاده چالوس میریم و مقصدمون کلاردشت و عباس آباده و دوباره از همون جاده چالوس برمیگردیم!! دیگه نهایت تنوعمون اینه که از وسط راه میندازیم توی جاده دیزین و یکم پیچ میخوریم و میایم خونه!! آهان!! یه ۲-۳ بارم از اتوبان قزوین-رشت رفتیم سمت اونور!! همهی اینا رو گفتم که بگم به ندرت شده بود استان مازندران فاصله بین عباسآباد و نور رو بریم!!
این بار هم عباس آباد بودیم!!ولی چون دیدیم داریم توی ویلا کپک میزنیم ، خودمون رو غافلگیر کردیم و شبانه راه افتادیم سمت نمکآبرود!!
آقا چشمتون روز بد نبینه!! به خدا دست خودم نبود این هیجاناتی که ازم متصاعد میشد!! نمکابرود قدیما این شکلی نبود که!! یه شهربازی سرش داشت!! یک خط تلهکابینم داشت!!
وااای یعنی وقتی رفتیم کنار آبشار و من با این حبابها مواجه شدم داشتم خودم رو جر میدادم که سوار بشم!! این پسر عمه ام هم هی آبروی خاندان رو در خطر میدید و میگفت خاک بر سرت گیلاس!! آبرو برامون نذاشتی!! هر کی ببینت فک میکنه از دهات پاشدی اومدی که انقدر ذوقمرگی!! خلاصه قضا و قدر یاری کرد که آبروم حفظ بشه جلو این همه تماشاچی لنگ و پاچه ام نره هوا!! و گفتن بچه هایه به سن من رو سوار حباب نمیکنن!!
منم همینجور در حال افسردگی بودم که یه قورباغه اندازه بند انگشت پرید جلومون!! انقدر این قورباغه جیگر بود که همون موقع میخواستم قورتش بدم!! به اصرار من و با کمک همراهان گرامی بچه قورباغه مذکور رو کردیم توی جعبه عینک!! الان که خوب فکر میکنم میبینم این جمله رو باید در گوشی بگم: میخواستم بیارمش تهران بزرگش کنم!! ولی بابام از اختیارات پدرانه اش استفاده کرد و مجبورم کرد حیوون بی زبون رو بندازم توی دریاچه!! ...واقعا نمیدونم با خودم اون لحظه چی فکر کردم که قورباغه رو از جمله حیوانات خانگی حساب کردم!!
خلاصه یه کم اومدیم این طرفتر و چشممان به جمال کارتینگ روشن شد!! خانوادگی به دور از در نظر گرفتن آبروی خاندان به سمت گیشه بلیط هجوم بردیم و چند لحظه بعد همه سوار بر کارتینگ بودیم!! در وصف این وسیلهی شگفت انگیز فقط همینقدر بگم که از جمله شگفتی های خلقت است و انصافا خدا خیلی بهمون حال داده کارتینگ اختراع کرده!! یعنی روزی که خدا داشته کارتینگ اختراع میکرده به موجودی مثل قورباغه، یک دهن کجی گنده کرده!! والا!!
وقتی سوار کارتینگ میشی با تمام نیرو پات رو روی پدال گاز فشار میدی!! اصلا مهم نیست از ترمز استفاده کنی یا نه!! من که توی همه ی پیچ ها با نهایت سرعت میپیچیدم!! آقاهه میگفت سرعتش ۱۰۰ کیلومتر در ساعته که البته من فکر میکنم کمتر بود!! توی شب با سرعت روی زمین ویژ ویژ حرکت میکنی و باد میخوره توی صورتت و آشغال میره توی چشمت و هر چی انرژی داری توی پدالها تخلیه میکنی! کلا لحظات باحالیه!! واقعا برای خودم متاسفم که تا این سن تا حالا فکر کارتینگ سواری رو هم نکرده بودم!! از این به بعد کارتینگ در برنامه تفریحی اصلی خاندان ما قرار گرفته!! و به هر کس تا حالا از این موجود ریز قل قلی ( کارتینگ!) غافل بوده پیشنهاد میدم به سمتش بشتابد!!
حالا این وسط من توی جو سرعت و عشق و حال کارتینگم!! عمهام برگشته میگه: یادته اون خواستگاره که پارسال ردش کردی؟؟ همون که گفتی پسره درونگراست و من ازش خوشم نمیاد؟؟ همون که همون موقع هم بهت گفتم خاک بر سرت که اینو پروندی؟؟ یادته؟؟ یادته چقدر گفتم این پسره حیفه؟؟...میگم: خب آره یادمه!! ....میگه: یادته که باباش چقدر پول دار بود!!.....میگم: آره بابا میدونم باباش ۲ ماه پیش فوت کرد و یه ارثیه هنگفت هم به پسره رسیده!! ولی خب که چی؟؟؟ ....میگه: همین دیگه!! خاک بر سرت!! خب ویلاشون توی شمال یه پیست کارتینگ اختصاصی داره که میتونستی هروقت میای شمال صبح تا شب کارتینگ سوار بشی!!
یعنی الان باید اعتراف کنم که این شبه برام ایجاد شده که درونگرا بودن مهم تره یا پیست کارتینگ؟؟ واقعا چرا ما دخترا انقدر خریم؟؟ این همه پسر برونگرا ریخته و کسی تحویلشونم نمیگیره! ولی مگه چند تا پسر ،ویلاشون پیست کارتینگ داره؟؟ به هر حال از الان به بعد یکی از شرایطم برای ازدواج وجود پیست کارتینگه!! والا!! پسر خوب که نمیشه پیدا کرد!! اقلا به لذت های دنیا بچسبم!
بعدشم سوار تله کابین شدیم و رفتیم توی هپروت!! تله کابین توچال هیچ وقت این حال و هوا رو نداره!! نمکابرود از توی یه جنگل فوقالعاده رد میشی و بعد توی مه فرو میری...جوری که نتونی بیرون از کابین رو ببینی و یهو از مه میای بیرون که رسیدی بالای کوه!!
دیگه وقت نداشتیم...ولی توی برنامه دفعه بعدمون هست که حتما سورتمه سوار بشیم!! یه سورتمه های تک نفره داره که از توی جنگل حرکت میکنه...یه چیزی تو مایه های مونو ریل خودمون...ولی اینکه باید توی جنگل پیچ پیچ بخوری یه حس ترس توی وجود ادم میندازه که عاشقشم!! ...به هر حال خوش گذشت و همه ی لذت سفر رو به کارتینگ مدیونم :دی
